آینه
باتشکر از دختر عزیزم ز - جمیل زاده
که با این سروده ی زیبا وبلاگم رامزین کرر
........سوختم
وساختم
ودر این آینه ی زنگ زمان
من نگاهی به غمت انداختم
ونوشتم با خون
که تورا
در رزمگه روح وروانم کشتم
ونوشتم با اشک
اشک از چشم گریزان خودم راگویم
از عشق پر تاب وتبت
رگ جاری روانم را زدم
وتورا قاب گرفتم
وبه دیوار دلم انداختم
وصدایت کردم
از دهان فرهاد
ولی افسوس که شیرین وجودت
همره عشق با نسیمی آمد
ومن تورا از دندان باد ربودم
عشق تو مثل گون ریشه ی سختی دارد
دلم آن خاکی است
که تورا هم آغوش
دل من جایگه ریشه توست
عشقت آویزه به باد
لیک آن خاطره ی عشق تورا
در دلم مانده به یاد
20/9/88
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 22:42 توسط حبيب جميل زاده
|