اسطوره سازی در تاریخ ( لطفا این دیباچه را به دقت بخوانید)
«در ایران چیزها هرگز چنانکه به نظر می آید، نیست» کنت دو گوبینو1
موضوع تاریخ چیست ؟
آنچه تاریخ نام دارد، چیست؟ یک پاسخ این است:« تجربه زندگی انسان که در طول زمان گسترش یافته است».2
موضوع تاریخ بحث در باره اتفاقاتی که در گذشته برای انسان افتاده ونقل آنها توسط مورّخ ثبت وضبط گردیده منتها از آنجایکه نوشتن رویدادهای تاریخی نیازمند درایت ، هوش ، عدالت ودوری از حب وبغض است لذا نویسندگان تاریخ را به طور کلی می توان به دو دسته تقسیم بندی کنیم الف : کسانیکه ویژگیهای فوق را دارا باشند ب : یکی یا هیچکدام از این ویژگیها را دارا نیستند به همین خاطر تاریخ را مملو از آشفتگی دروغ ، اسطوره سازی وتحریف وگاهی هم منطبق بر واقعیت می بینیم
خواندن تاریخ چه سودی دارد ؟
تاریخ، معدن شگفتی ها و نوادر و روایات و مثل ها است. تاریخ زینت ادیب و سرمایه ی خردمند و یار مُحدِّث و سرمایه ی فرزانه است.3
ابن خلدون در مقدّمه، در تعریف تاریخ گوید: تاریخ، اندیشه و تحقیق درباره ی حوادث و مبادی آن ها و جست و جوی دقیق برای یافتن علل آن ها است، و علمی است درباره ی کیفیّات وقایع و موجبات و علل حقیقی آن ها، و به همین سبب، تاریخ از حکمت سرچشمه می گیرد و سزا است که از دانش های آن شمرده شود. بدان که فنِّ تاریخ را روشی است که هرکس بدان دست نیابد، و آن را سودهای فراوان و هدفی شریف است، چه این فنّ ما را به سرگذشت ها و خوی های ملت ها و سیرت های پیامبران و دولت ها و سیاست های پادشاهان گذشته آگاه می کند.4
جان کانُن درباره تاریخ می گوید: یکی از مهم ترین وظایف مورخ این است که درباره گذشتگان حسن نیت داشته باشد و با توسل به امور کم اهمیت آنان را محکوم نکند.5
1- الطائی، علی ، بحران هویت قومی در ایران، تهران، نشر شادگان، 1378ش، ص157
2- استنفورد،مایکل ، درآمدی بر تاریخ پژوهی، ترجمه مسعود صادقی، تهران، سمت، 1386، ص23
3- الکافیجی، محی الدین ،المختصر فی علم التاریخ، تحقیق محمد کمال الدین عزالدین، بیروت، عالم الکتب، 1410ق، ص117
4- بن خلدون،عبدالرحمن ، مقدمه ی ابن خلدون، ترجمه ی محمد پروین گنابادی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1336هـ . ش، ص2-12
5- استنفورد، مایکل ،درآمدی بر تاریخ پژوهی، ترجمه مسعود صادقی، تهران، سمت، 1386، ص23
تعریف لغوی تاریخ
گفته اند:« اَرَّختُ و وُرَّختُ» با همزه و واو، دو واژه از تاریخ اند. نیز تاریخ و تَورِیخ، مصدر دو لغت فوق اند.
در کتاب « ذَخیرهُ الکُتّاب» آمده است: اَرَّختُ واژه ی قبیله ی قَیس و وَرَّختُ واژه ی قبیله ی تمیم است.
« ابوهلال عَسکری» در کتاب« الاَّوائل» گوید: لغتِ وَرَّختُ تا امروز به کار می رود.1
اما نظر برگزیده تر این است که تاریخ از ماده« اَرخ» یا « وَرخ» به معنای تعیین وقت است.2
فرهنگ معین تاریخ را کلمه ای عربی و مصدر می داند ،الف : زمان چیزی را معین کردن، ب : عددی که زمان را نشان بدهد،ج : سرگذشت ها و حوادث پیشینیان جمع آن تواریخ است.3
تعریف اصطلاحی تاریخ
تاریخ، به کشفِ کوشش انسان، یعنی کارهایی که انسان در گذشته انجام داده است، می پردازد. و در این کار از روش خاص خود، یعنی تفسیر اسناد تاریخی بهره می جوید. سند، چیزی است که در زمان و مکان معیّن یافت می شود. مورّخ با عنایت به طبیعت سند، اندیشه خویش را برای پاسخ گویی به پرسش هایی که به اهداف گذشته بر می گردد، در آن پدیدار می کند و به کار می گیرد.
هدف تاریخ، معرفت انسان به خود است. باید گفت که یگانه راه برای شناخت و کسب توفیق بیشتر، همان کوششی است که انسان از طریق تاریخ انجام داده است.4
----------------------------------------------------
1- الفّزاریّ القلقشندی، بن احمد ، من کتاب صبح الأعشی فی صناعه الإنشا، اختیار، تعلیق و تقدیم، عبدالقادر زکّار، السِّفر الثّالث، دمشق، منشورات وزاره الثقافه و الإرشاد القومی،1982م، ص 217-218
2- ابنمنظور، لسان العرب، ج3، لغت ارخ؛ بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعه الاولی، 1408ق؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج2، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ دوم، 1362ش، ص429
3- معین، محمد ،فرهنگ معین، تهران، نگارستان کتاب، 1382ش
4- کولنجوود، فکره التاریخ، ترجمه محمد بکیر خلیل، القاهره، لجنه التألیف و الترجمه و النشر، 1961م، ص12، 41و44
امروز تاریخ برای به جنگ آوردن رهیافت های تمدّنی و تحولی به مفهوم وسیعی نایل آمده است. تاریخ است که به بررسی احوال اجتماعات گذشته و تطوّر و نمو آن ها و شکوفایی، انحطاط و سقوطشان می پردازد.
با کسب چنین رسالتی، مورخان تاریخ را بر دو نوع، تقسیم می کنند:
الف : تاریخ سیاسی: که به بررسی و پژوهش در حوادث سیاسی، همانند جنگ ها و اخبار شاهان و حاکمان و سلسله ها و دودمان ها و هر شأنی از شؤون سیاسی و حکومتی، می پردازد.
ب : تاریخ تمدنی: این تاریخ به بررسی تطور نظام ها نهضت های اجتماعی و اقتصادی و فکری و دینی میپردازد. روشن است که بین حوادث سیاسی و تحولات عمومی تمدنی ترابط و تفاعل برقرار است.1
تاریخ را از دو حیث می توان مورد بحث قرار داد، یا از این جهت که علم حوادث گذشته ی حیات بشری است یا از این لحاظ که علم قوانین این حوادث است؛ یعنی قوانینی که مدبّر ماضی و حال و آینده بشر میباشند. در مورد اول، تاریخ به معنیِ اخصّ مطمح نظر است و در مورد دوم، فلسفه ی تاریخ یا علم الإجتماع، خوانده می شود.2
هرودوت( پدر تاریخ) علم تاریخ را به معنای مطالعه و بررسی روزگاران گذشته می داند.3
شهید مطهری(ره) که تاریخ را یکی از منابع معرفت انسانی می داند، آن را به دو بخش نقلی و عملی تقسیم می کند.4
-------------------------------------
1- حیدر، کامل ،منهج البحث الاثری و التاریخی، بیروت، دارالفکر اللبنانی، 1995م، ص 69
2- یاسمی،رشید، آیین نگارش تاریخ، تهران، شرکت سهامی چاپ، 1316هـ . ش، ص11-12
3- لوکاس، هنری ،تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران، مؤسسه کیهان، 1368ش، ص7
4- مطهری،مرتضی ، جامعه و تاریخ، بی جا، صدرا، 1369ش، ص352-351؛ همو، مجموعه آثار، ج2، تهران، صدرا، 1372ش، ص368-367 و ر.ک: سید سعید روحانی، تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری، ج1، قم، دفترنشر معارف، 1378ش، ص24-22
تاریخ نقلی
تاریخ نقلی، علم به وقایع و حوادث سپری شده و آگاهی از اوضاع و احوال گذشتگان است. زندگی نامه ها، فتح نامه ها و سیره ها، از این نمونه است.1
تاریخ عملی
تاریخ علمی یعنی مطالعه، بررسی و تحلیل وقایع گذشته و استنباط قواعد و سنت های حاکم بر زندگی گذشتگان.2
اسطوره ی عصر جاهلی
جاهلیت اسمی است که قرآن به روزگار قبل از اسلام اطلاق کرده به دلیل اعمالی که از مردم آن عصر سر می زد ولی، بدرستی که جاهلیت از نوع جهلی که ضد حلم است نه ضد علم، چون عرب از علوم و معارف بیشماری از قبیل علم فلک، طب، و غیره... و خصوصاً ادبیات آنان والاترین ادبیات آن روزگار بود. و همواره ادب جاهلی تا به امروز از برترین نمونه های ادبی است.3
در مدت یک قرن، یا دو قرن ایام جاهلیت و پیش از اسلام، بقدری شعر گفته بودند که هیچ ملت متمدنی در ظرف چندین قرن باندازه آنها شعر نگفته است.4 بهترین شاهد این مدعی قصاید عصر صعالیک ومعلّقات است ، که بیش دو قرن قبل از اسلام بود ، قدرت تخیل وتوصیف ، در اشعار بعضی از این شاعران هر انسان صاحب ذوق را به وجد می آورد ، ضمنا حکمت ، پندواندرزوبلاغت اعجازآمیز نیز به وفور در این قصاید به چشم می خورد ، لذا با مطالعه دقیق علمی از مفاهیم موجود در این این سروده ها براحتی مفهوم جاهلیت علمی آنان قابل کنکاش است.
گوستاولوبون اندیشمند فرانسوی در باره اظهار نظرهای بی اساس پیرامون این موضوع اینچنین می گوید:
بدیهی است که از مشاهده آثار و نقش و نگار یک قوم حقایقی که میتوان تحصیل کرد هیچ وقت از کتاب نمی توان آن حقایق را بدست آورد و در واقع علوم طبیعی و اجتماعی هر دو از این جهت در ردیف هم می باشند که بوسیله عمل و مشاهده اشیاء و مواد خارجی می توان از آنها نتایج صحیح گرفت نه از مطالعه کتب علی الخصوص که سروکار ما با قومیست مثل عرب که از ابنیه و عمارات و سایر آثار تاریخی آنها در اغلب ممالک روی زمین هنوز بکثرت موجود می باشند و راستی اگر بخواهیم از طوق عقاید بی اساسی که مورخین گذشته در این باب اظهار کرده اند خود را آزاد سازیم و از بار سنگین رأی های سست و بی بنیادی که نوسندگان گذشته اظهار نموده اند شانه خالی کنیم غیر از مسافرت و اینکه شخصاً آن آثار را مشاهده کنیم طریق دیگری نمی توان بدست آورد.5
1- مطهری،مرتضی ، مجموعه آثار(جامعه و تاریخ)، ج2، تهران، صدرا، 1372ش، ص372-368 2- همو ، ص ، 368
3- فروخ، عمر ،تاریخ ادبیات عربی، ج1، 1984م، ص73
4- زیدان،جورجی ، تاریخ تمدن اسلام، ج2، ص32
5- لوبون، گوستاو ،تمدن اسلام و عرب، ترجمه سیدمحمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران، بدرقه جاویدان، 1394ش، ص23
لیکن پر معلوم است که برای اظهار عقیده نسبت به یک قوم لازم است به موطن اصلی آن قوم رفته از حالات آنها اطلاع حاصل کنیم. "پالگراو" که در بالا از او نام برده شده مدتها میان اعراب اقامت داشته و بنا بر عقیده او اعراب یکی از نژادهای عالی دنیا محسوب می شوند. اومی گوید: " من مسافرت زیاد کرده و با اقوام مختلف که تمام آفریقائی و آسیائی و اروپائی در آن داخلند آشنا و مربوط هستم، لیکن در میان آنها قومی یافت نمی شود که بتوان وی را بر اعراب بخش مرکزی عربستان ترجیح داد". 1
راجع به اعراب قسمت جنوبی عربستان فقط مورخین عرب شرح حالات آنها را مفصلاً ذکر نموده اند لیکن بیانات ایشان بقدری پیچیده و مبالغه آمیز است که به آسانی نمی توان از آن مطلبی بدست آورد، اینقدر هست که از این بیانات می توان کلمات مورخین یونان و روم را راجع بقدرت و عظمت یمن تصدیق نمود. بر طبق بیانات مورخین اسلام یمن مرکز مقتدر ترین سلاطین دنیا بوده و سلاطین آنجا مدت سه هزار سال سلطنت نموده و به هندوستان و چین و آفریقا( تا آن نقاطی که امروزه جزء مراکش محسوب اند) حمله برده اند.2 جنوب عربستان مهد قدیمترین تمدنهای شبه جزیره است . در این سرزمین که آب وهوای مساعدی داشته ودر امتداد شاهراه تجارت ومجاور دریا بوده است از هزار سال پیش از میلاد که حد اطلاعات فعلی ماست ، مردمی می زیسته اند شهر نشین ومتمدن ، دارای نظام اجتماعی. 3
واقعاً تجارت عرب تا اقصای عالم بسط پیدا کرده بود و قدمت آن به اندازه ای بوده است که حتی در توریه ذکر آن موجود می باشد. عرب تا مدت دو هزار سال در تمام عالم مرکز تجارت شمرده شده و در این امر پیشرفتی که آنها در قدیم حاصل نمودند نظیر همان پیشرفتی است که برای اهالی و نیز در اروپا زمان ترقی آنها حاصل گردید.
به وسیله عرب بود که اروپا در قدیم با اقصی ممالک آسیا ارتباط پیدا نمود. تجارت عرب منحصر به محصولات عربستان تنها نبود بلکه اجناسی را هم که از هند و آفریقا وارد می کردند تجارت می نمودند. تجارت آنها بیشتر در اشیاء تجمیلی بود از قبیل: عاج، ادویه خوشبو، اقسام عطریات، جواهرات، براده طلا، برده و امثال آن.4 یمن که تمدن آن از تمدن رومیان به کلی جدا و یک تمدن عربی خالص و جلوتر از تمدن مزبور بوده است و لذا آثار تمدن قدیم عرب را از یمن بیشتر می توان به دست آورد.5
1- لوبون، گوستاو ، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سیدمحمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران، بدرقه جاویدان، 1394ش، ص82
2- همو ، ص 101
3- فیاض ، علی اکبر ، تاریخ اسلام انتشارات دانشگاه تهران 1376ص18
4- لوبون، گوستاو ، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سیدمحمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران، بدرقه جاویدان، 1394ش، ص 108 5- همو ، ص ، 109
اسطوره ی زنده بگور کردن دختران
این موضوع اشاره به آیه ی « واذا الموؤدة سئلت بايّ ذنب قتلت »7و8 سوره تکویر هشتاد ویکمین سوره قرآن کریم دارد، اسطوره ساز نامحترم یا خیلی ابله است یا مخاطب را ابله فرض کرده وساده ترین سئوال را از خود نمی پرسد که آن دختر زاده ی کدام موجود است آیابدون مادر بدنیا آمده است ؟ وآیا مادر ایشان دختری نبوده آن هم نه در زمانی خیلی دور ، پس چرا مادر ایشان زنده بگور نشده ؟ وسئوال اساسی اینجاست که اگر اعراب بزغم اسطوره سازان دختران خویش را زنده بگور می کردند برای ادامه نسل با کدامین زنان ازدواج می کردند ؟ وچرا نسل آنان منقرض نشده و جمعیتی کمتر از دیگران نیستند برعکس به مراتب بیشتر از دیگرانند؟ واگر این موضوع که به تحقیق چنین است فقط در بین یک خاندان بوده آن هم در زمانی کوتاه وکشتن اولاد ذکور نیز به دلیل فقر بوده ودختران به دلیل ترس از اسارت به دست دشمن در محیطی محدود بود. که در باره این موضوع سید جعفر شهیدی می گوید : در جنگها دسته های پیروز ، زنان ودختران را به اسیری می گرفتند وهمراه می بردند . اسیر شدن زن و دختر سرشکستگی بزرگی است برای دسته مغلوب بود چرا که پاگیزگی نژاد از میان می رفت. 1 ضمنا خشونت علیه زنان وکشتن فرزندان در دوران روم باستان نیز رایج بوده وامروزه اسقاط جنین نوعی دیگر از کشتن فرزندان است اما بشکلی متفاوت ، زنده بگور کردن قطعا از جانب خدا وپیامبر ( ص ) وهر انسانی عاقل محکوم است وغیر قابل دفاع ولی دامن زدن به آن ومتهم کردن همه آن قومی که مبرا از آن گناه است چه توجیه منطقی وتاریخی دارد؟ اتفاقا طبق شواهد تاریخی قوم متّهم از دیر باز به مقام وجایگاه زن توجّه داشته ودارد.
جایگاه زن قبل از اسلام در شبه جزیره عرب
جنوب شبه جزیره به دلیل وفور نعمت به نام عربستان خوشبخت یا یمن نامیده می شد ومهد قدیمترین تمدنهاست وحکمران سبأ در آن روزگار زنی بنام بلقیس بود.سید جعفر شهیدی دراین باره می گوید:
حکمران سبأ که در قرآن کریم ذکر او آمده زنی است که در تاریخ وادبیات اسلام نام اورا بلقیس نوشته اند 2
ضمنا روفینوس درباره ملکه ماویه چنین گزارش داده است : ماویه ملکه قبایل عرب در فلسطین ومحدوده اعراب ... طی جنگهای پی در پی سپاه روم را از توان انداخت ، بسیاری را کشت وباقیمانده را به هزیمت واداشت. 3 در مکه نیز حضرت خدیجه از موقعیت ممتازی برخوردار بود.
1 - شهیدی ، سید جعفر ، تاریخ تحلیلی اسلام ، نشر دانشگاهی تهران سال 1382 ص26 2- همو، ص 11
3- لوسکایا ، ن .و.پیگو ، اعراب حدود مرزهای روم شرقی وایران در سده های چهارم – ششم میلادی ترجمه عنایت الله رضا موسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی ایران تهران سال1372ص98
اسطوره ی ایران باستان
در ثلث دوم از هزاره اول پیش از میلاد، اولین امپراطوری تاریخ بنیاد می شود که هخامنشیان به قدرت شمشیر به وجود می آورند.1
برگشت به اسلاف بدون اینکه اعمالشان قابل دفاع باشد یا نباشد ، مخصوصا بزرگمایی کارهای مثبت ونادیده گرفتن اعمال منفی آنان از تجاوز واشغالگری وغیره ، چه سودی دارد وچه هدفی را دنبال می کند ؟
بدون شک ، تاریخ قابل برگشت نیست ومطالعه آن صرفا بایستی موجب پند واندرز وعبرت باشد ، افتخار به گذشتگان بدون اینکه رفتار نیک آنان را بکار بگیریم هیچ سودی ندارد وتایید رفتار زشت تجاوزگرانه وظالمانه آنان قطعا غیر منطقی وابلهانه است ، پافشاری بر برتری نژادی احمقانه ترین رفتار است، مخصوصا اگر براساس توهّمات آمیخته به دروغ باشد . متاسفانه بعضی تاریخ نویسان، بدون درنظر گرفتن شعور مخاطب، وبدون ترس از روشن شدن حقایق تاریخی که قطعا وجود وسایل ارتباط جمعی ، امکان دسترسی به معلومات ، دانش مطالعه ، پژوهش ، کتابها ، مقاله ها واصحاب فکر واندیشه ، تمام اهداف نامقدس آنان را نقش بر آب می سازد ، لذا برتری نژادی ، قدمت تمدن وداشتن فرهنگ افزون بر دیگران ، نوعی خیالبافی وعاری از هرگونه واقعیت است. محمد تقی بهاردر کتاب بسیار وزین سبک شناسی پیرامون این موضوع می فرماید : مردم ایرانی، که بفرموده زرتشت از سرزمین اَیرانَ وَ ِیچَ بیرون رانده و برای پیدا کردن چراگاه و خورش بسوی خوارزم و ایران رهسپار شدند غالباً مردمی بیابانی و چوپان و برزیگر بیش نبودند و از خود خط و ادبیات و فرهنگ و آداب شهرنشینی نداشتند. این معنی از حالت آریائیها سکائی و تخاری و سَرمَت والَاّن.2
که بعدها از مشرق آسیا وارد ایران شده و برای بدست کردن چراگاه و خورش با برادران ایرانی خود که پیشتر از آنان وارد ایران یا هند شده بودند به زد و خوردهای خونین پرداختند، معلوم می شود و می بینیم که آن قوم نه خطی داشتند و نه دارای کتابی و شریعتی بودند، و بجز پرستش قوای طبیعی و ستارگان کیشی نداشتند و از اینرو دارای تربیت شهرنشنی که خط سرآمد آنست نبودند.
از این روایت فردوسی که از روی روایات باستانی ایران گرفته شده است نیز بخوبی بر می آید که آریاهای آنروزکه در ایران استقرار یافته اند، خود دارای تمدن و خط نبوده و این مبادی و اصول را از رعایا و زیردستان مغلوب خود آموخته اند و آن زیر دستان مردم قدیم ایران بوده اند که بعدها از آنان به «دیو» تعبیر شده است، و یا اسرای جنگی از نژادهای همسایه و یا اتباع ملل مجاور که مغلوب ایرانیان میشدند.3
1- گیرشمن،رومن ، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه: محمودبهفروزی، تهران، جامی، 1379ش، ص117
2- کریستن سن، آرتور ،ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران، امیرکبیر، 1367ش، ص10-13
3- بهار ، محمد تقی ، ( ملک الشعراء)، سبک شناسی، ج1، تهران، امیرکبیر، 1375ش، ص58 -59
کوروش در اولین سال سلطنتش بر بابل فرمان آزادی یهودیان از اسارت را صادر می کند و به آنان اجازه می دهد، به سرزمین خویش بازگشته و معبد بیت المقدس را به همان صورت پیش از ویرانی، بازسازی کنند. علاوه بر آن دستور می دهد، تمام اموال و اشیاء و ظروف طلا و نقره ای را که از آنان گرفته و در بابل نگهداری کرده بودند، بازپس دهند. در سال 537(ق.م) کاروانی مرکب از چهل هزار یهودی به سرپستی زارو بابلZarubabel بین النهرین را به مقصد ارض موعود ترک می کنند. یک نماینده عالی رتبه ایرانی وظیفه دار نظارت بر اجرای دقیق دستورات مقام سلطنت، گروه را همراهی می کند.1
بی دلیل نیست که یهودیان در ساخت تاریخ باستان ایران وفرمان کوروش را به کجا رسانده اند، وجالب است که نام ایشان در متون مقدّس آنان نیزوجود دارد، ولی بسی جای تعجب است که چرا در متون نظم ونثر وادبیات ایران وشاهنامه فردوسی وشاعران بعداز آن هیچ اثری از نام کوروش نیست ؟ سئوال بعدی که بسیار حائز اهمیت است فتح ایران بدست اسکندر مقدونی از آن جغرافیای نسبتا دور دست ، کجایی عظمت وشکوه فر ایران را تداعی می کند ؟ گوشه ای از رفتار اسکندر در ایران را براساس نظردکتر رومن گیرشمن تاریخ نگار فرانسوی بدین مضمون است .
اسکندر مقدونی خود با استاتیرا Statira دختر داریوش ازدواج کرد و خواهر او را به همسری هفستیون Hephestion درآورد و هشتاد تن از سرداران و ده هزار تن از سربازانش را به ازدواج با دختران ایرانی ترغیب کرد. به مناسبت این پیوندها، جشنی برپا شد که پنج شبانه روز ادامه داشت.2
دکتر جواد محیی در کتاب تاریخ تمدن ایران می گوید: پایتخت های ایران پیش از دق الباب سقوط کرد وپرسپولیس مرکز پارس ها غارت وسپس طعمه آتش گردید . در اینجا نتایج جنگ بدست آمد.
اسکندر سربازان یونانی را مرخص کرد وبه سربازانی که در خدمت وی باقی ماندند پاداش شایسته ای داد .3
------------------------------
1- گیرشمن،رومن ، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه: محمودبهفروزی، تهران، جامی، 1379ش، ص 117 -122
2- همو ،ص 207
3- محیی جواد ، تاریخ تمدن ایران ، انتشارات گوتنبرگ سال 1381تهران ص 95
امپراطوری ایران در واپسین عصر ساسانی
ایران یکی از دو همسایه بزرگ شبه جزیره عرب بود و با جمعیتی بیش از 140 میلیون نفر بخش های مهمی از عراق- حاشیه دجله و فرات و کارون- قفقاز، بخارا، سمرقند، خوارزم و غزنه را نیز دربر می گرفت.1
طی چهارده سال فاصله میان مرگ خسرو دوم و سلطنت آخرین پادشاه ساسانی، یزدگرد سوم، یک دوجین پادشاه بر تخت سلطنت ایران تکیه زدند. مرگ آخرین پادشاه بزرگ ساسانی، سد محکم و نفوذ ناپذیری را که خسرو برای مقابله با زیاده طلبی های فئودال ها و سرداران رده بالا به وجود آورده بود، درهم شکست. کشور ضعیف و فرسوده از جنگ های طولانی و متعدد و مالیات ا و شدت عمل ها در میان موجی از رقابت ها و آشوب ها فرو ریخت. پادشاهانی که جز بازیچه هایی در دست جناح های مختلف نبودند، بر تخت نشستند تا چند ماه بعد کشته شوند. در چنین قحط الرجالی، چند زن را بر تخت سلطنت نشاندند، از جمله دو دختر خسروپرویز توراندخت و آزرمیدخت. سال 632 میلادی برای گزینش پادشاه جدید، به دنبال شاهزاده ای رفتند که به استخر گریخته بود. او را از مخفیگاهش بیرون آوردند و در همان جا، تاج برسرش گذاشتند.2 همه می دانیم که بعد ازاشکانیان طولانی ترین دوران خاندانی که بر ایران حکومت راندند ساسانیان بودند ، اغلب تاریخ نگاران جمعیت ایران آن دوران را 140 میلیون نفرذکر کردند ، صحت وسقم این خبر قابل تأمل است ، اما عظمت وشکوهی که در باره آن دوران گفته می شود ، اگر منطبق بر واقعیت باشد ، چگونه ممکن است در برابر مردمانی جاهل ونادان ، بی فرهنگ وتمدن ، بدور از هرگونه پیشرفت علمی ، اجتماعی و... (البته به زعم اسطوره سازان )، در زمانی کوتاه تن به شکست داده ، وبازهم در زمانی کوتاه تأثیرات قابل توجهی ازنظر دینی ،فرهنگی ، ادبی وحتی علمی در زمینه های مختلف از قوم پیروز در آن ایجاد می شود؟ که جالب است تا به امروز وبعد از قرنها جزو فرهنگ وتمدن این کهن دیار گشته است . ظهور اسلام در جزیره العرب ، خشن ترین مردمان را رام وسخت ترین دلها را تسخیر کرد به گونه ای که خدا در قرآن می فرماید: ﴿شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده اید که به کار پسندیده فرمان می دهید واز کار ناپسند باز می دارید وبه خدا ایمان دارید﴾ ( سوره ال عمران آیه 110) ولی غرور وتکبّر حاکمان زورگوی ساسانی که در زمانی بسیار کوتاه نتیجه آنرا به چشم وجان دیدند . ونامه پیامبر اسلام (ص) به خسرو پروزشروع این ماجرا بود.
---------------------------
1- مسعودی، علی بن الحسین ، مروج الذهب و معادن الجواهر، ج1، تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید، بیروت، دارالفکر، 1409ق، ص 176، 236، 243و284؛ ایلیاپاولویچ پطروشفسکی، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی، ترجمه کریم کشاورز، بی جا، پیام، 1363ش، ص71.
2- گیرشمن، رومن ، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه: محمودبهفروزی، تهران، جامی، 1379ش، ص 301
نامه به خسرو پرویز
بسم الله الرحمن الرحیم
از محمد فرستاده خدا به کسری بزرگ ایران
درود بر آنکه حقیقت جوید و به خدا و پیامبر خدا ایمان آورد... . من به فرمان خداوند تو را به سوی او میخوانم. او مرا برای هدایت همه مردم فرستاده است تا همه را از خشم او بترسانم و حجت را بر کافران تمام کنم. اسلام بیاور تا در امان باشی و اگر از ایمان و اسلام سر برتافتی، گناه ملت مجوس بر گردن تو است.1
نگارنده معتقد است همه نامه های پیامبر (ص) عاری از هرگونه تهدید ، خصومت ودشمنی ، وصرفا دعوت به دین خدا ی یکتا ودوری از شرک بود ، وفرمایش پیامبر (ص) «اسلام بیاور تا در امان باشی» امان از خشم وعذاب خدا ست ، نه دشمنی شخصی ، ولی خسرو پروز چه برخوردی با نامه پیامبر (ص) کرد؟ مرتضی مطهری در کتاب خدمات متقابل می گوید:
یکی از آن نامه این بود که به خسروپرویز پادشاه ایران نوشتند و او را به اسلام دعوت کردند، ولی چنانکه همه شنیده ایم خسروپرویز تنها کسی بود که نسبت به نامه آن حضرت اهانت کرد و آنرا درید.2
مشرکان گاهی لفظ خدا را بشکلهای گوناگون بکار می بردند ومدعی بودند یکتا پرستند ودین زرتشت که در زمان ساسانیان رواج داشت اهورامزدا را خدای می دانستند ،در حالیکه جزیره العرب قبل از اسلام لفظ جلاله الله را بکار می بردند ، و پرستش بت نوعی واسطه بین بشر وخدا بود ، که قطعا نوعی شرک به خداوند است ، قرآن کریم در سوره زمر آیه سه پیرامون این موضوع می فرماید : «بت پرستان » می گویند : ﴿ما آنها را عبادت نمی کنیم جز برای اینکه ما را به خدا نزدیک کنند﴾. گوستاو لوبون نیز در کتاب وزین خود «تمدن اسلام وعرب » به این موضوع اشاره می کند ومی گوید:
اعراب اگر چه خدایان متعددی را می پرستیدند، معذلک خیال معبود واحد هم در آنها وجود داشت و از برکت ترقی همین خیال بود که پیامبر اسلام(ص) تمام آنها را متوجه بپرستش خدای یگانه نموده وحدت ملی را که در نظر داشت ایجاد فرمود.3
----------------------------------
1- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، ج2،تحقیق عبدالله القاضی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407ق، ص97؛ علی بن حسینعلی احمدی، مکاتیب الرسول(ص)، بی جا، نشر یس، چاپ سوم، 1363ش، ص96-90
2- مطهری، مرتضی ، خدمات متقابل اسلام و ایران، ایران، انتشارات صدرا، 1357ش، ص59
3- لوبون، گوستاو ، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سیدمحمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران، بدرقه جاویدان، 1394ش، ص 112
فتوحات اسلامی یا حمله ی أعراب
سقوط نهاوند در سال 21 هجری، چهارده قرن تاریخ پر حادثه و با شکوه ایران باستان را که از هفت قرن قبل از میلاد تا هفت قرن بعد از آن کشیده بود پایان بخشید. این حادثه فقط سقوطی دولتی با عظمت نبود، سقوط دستگاهی فاسد و تباه بود. زیرا در پایان کار ساسانیان از پریشانی و بی سرانجامی در همه کارها فساد و تباهی راه داشت. جور و استبداد خسروان، آسایش و امنیت مردم را عرضه خطر میکرد و کژخویی و سست رایی موبدان اختلاف دینی را می افزود. از یک سو سخنان مانی و مزدک در عقاید عامه رخنه میانداخت و از دیگر سوی، نفوذ دین ترسان در غرب و پیشرفت آیین بودا در شرق قدرت آیین زرتشت را می کاست. نگارنده کتاب دوقرن سکوت سپس درباره شروع جنگ وتعداد لشکریان ایران اینچنین می گوید :
چون خبر لشکر سعد به ایرانیان رسید، رستم را با سی هزار مرد به مصاف او گسیل کردند. رستم به حیره آمد و عربان، آنجا را فرو گذاشتند و پس نشستند. رستم در دِیر اعور نزدیک حیره لشکرگاه ساخت و سعد در قادسیه فرود آمد.
از کناره خزر تا دریای هند و از جیحون تا دریای فارس از هرجا سپاهی فراز آمد. در نزدیک همدان سپاهی نزدیک صد و پنجاه هزار تن جمع گشت. فرمانده این سپاه فیروزان بود. سپاهی چنین انبوه می خواست از راه حلوان به جانب کوفه که لشکرگاه عرب بود برود. وضع عرب، سخت می نمود و کوفه و بصره در معرض تهدید بود.1
سئوالی که مطرح است آیا لشکر اسلام تعداد ومعداتشان همان بود ؟ درهمان منبع از چهارهزار سپاه عرب وشمشیرها ونیزه های کهنه وشبیه دوک پیرزنان سخن رفته ، پس چه نیروی بود که آن عظمت را شکست داد؟ فکر می کنم اینچنین نویسندگانی که در ایران تعدادشان هم کم نیست ، صد درصد قصد اهانت وجسارت به ملت بزرگوار ایران را دارند ، ولی نگاه واقع بینانه ومنصفانه اینست که درصفحه 64-66 کتاب خدمات متقابل اسلام وایران مرتضی مطهری آمده « جمعیت آنروز ایران را درحدود 140 میلیون تخمین زده اندکه گروه بی شماری ازآنان سرباز بودند وحال آنکه تمام سربازان اسلام در جنگ ایران وروم به شصت هزار نفر نمیرسیدند، ... ولی حکومت ساسانی به دست همین عده برای همیشه محو ونابود شد، پس علت اساسی شکست ایران را در جای دیگر باید جستجو کنیم ، حقیقت اینست که مهمترین عامل شکست حکومت ساسانی را باید ناراضی بودن ایرانیان از وضع دولت وآیین ورسوم واجحاف آمیز آن زمان دانست»
1- زرین کوب، عبدالحسین ، دوقرن سکوت، تهران، سخن، 1378ش، ص76-81
وبنظر من پذیرش اسلام از سوی مردم ایران وانتشار سریع آن در منطقه نیزعاملی مهم وغیر قابل انکاردر شکست دولت ساسانی است. ویل دورانت در کتاب بسیار وزین تاریخ تمدن می گوید :
ایران از موقعیتی خاص بهره مند بود؛ اما در آستانه پیدایش اسلام، به دلایل متعدد، از نارضایتی عمومی رنج می برد.1
رفتارستمگرانه موبدان نسبت به پیروان سایر ادیان سبب شد که در باره آیین زرتشت وپادشاهانی که از مظالم موبدان حمایت می کردندحس بغض وکینه شدید در دل بسیاری از اتباع ایران برانگیخته شود واستیلای عرب به منزله نجات ورهایی ایران از چنگال ظلم تلقی گردد 2
پیرامون این موضوع ، ناصرالدین صاحب زمانی در کتاب دیباچه ای بر رهبری صفحه 255 می گوید:
توده های مردم نه تنها در خود در برابر جهان بینی وایدئولوژی ضد تبعیض طبقاتی در اسلام مقاومتی احساس نمی کردند ، بلکه درست در آرمان آن همان چیزی را یافتند که قرنها به بهای آه واشک وخون خریدار وجان نثار ومشتاق آن بودند وعطش آن را از قرنها در خود احساس می کردند . 3
نگارنده براین باور است که پیروزیی که به زور شمشیر بدست می آید نمی تواند دوام داشته باشته ، فتوحات اسلامی نه در ایران بلکه در اقصی نقاط دنیا مبنی بر اعتقاد راسخ به خدا ورسالت ختمی مرتبت بود ، در کتاب دو قرن سکوت نقل می شود : روزی خلیفه دوم از حضرت علی (ع) درباره فتوحات سئوال می پرسد ونظر ایشان را جویا می شود ، حضرت در پاسخ می فرماید :
«هرگز به کثرت سپاه بر دشمن پیروز نشده ایم که پیروزی ما به حق بوده است نه به زور» 4
1- دورانت، ویل ، تاریخ تمدن، ج9، مترجمان حمید عنایت، پرویز داریوش، علی اصغر سروش، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1370ش،ص28-22
2- براون ، ادوارد ، تاریخ ادبیات ایران ، ج 1 ،ص 299، حمید رضا شاکرین ادیان ومذاهب دفتر نشر معارف 1387 قم ص 64
3- همو ، ص 79
4- زرین کوب، عبدالحسین ، دوقرن سکوت، تهران، سخن، 1378ش، ص77
اسطوره ی کتاب سوزی در ایران
و اما در مورد آتش زدن کتابخانه ایران تا قرن یازدهم هیچ مورخی از آن بحثی به میان نیاورده. در این قرن بوده که مصطفی بن عبدالله معروف به حاجی خلیفه متوفی به سال 1067 در کتاب« کشف الظنون» از آن یاد کرده است.
و بسیار روشن است که در این گونه مسائل نمی شود به این نوع تواریخ بی اساس تکیه کرد و اگر آتش زدن کتابخانه ایران به دست سعد وقاص اساسی داشته قطعا در طول یازده قرن مورخان اسلامی و غیراسلامی از تذکر آن غفلت نمی کردند.
حقیقت مطلب این است که: کتابخانه های دوران هخامنشی در حمله اسکندر مقدونی از بین رفت، قسمتی به کتابخانه اسکندریه مصر منتقل گردید و قسمتی دیگر طعمه حریق شد.1
نسبت کتاب سوزی به مسلمین پس از گذشتن شش قرن در مورد کتابخانه اسکندریه و ده قرن در مورد کتابخانه ایران قطعا بخاطر مدرک نادرستی بوده که دشمنان اسلام برای توجیه اعمال ننگین صلیبیان و مغولان که کتابخانه های اسلامی را سوزانده و نابود کرده بودند، نوشته و در اختیار مسلمین نهاده بودند، و مورخان یاد شده نیز بدون توجه به مقاصد شوم آنان و از بین رفتن قبح کتاب سوزی در اثر اعمال صلیبیان و غیره از آن منبع نقل کرده اند، و بعدها هم آن منبع از بین رفته است.2
" جواهر لعل نهرو" نخست وزیر سابق هندوستان درباره ناروا بودن این نسبت چنین می نویسد:" بطوریکه نقل می کنند، عربها کتابخانه معروف اسکندریه را در مصر آتش زدند، اما اکنون این داستان جعلی بشمار می رود. عربها بیش از آن کتاب را دوست می داشتند که به چنین رفتار وحشیانه ای بپردازند. ممکن است که تئودوسیوس امپراطور قسطنطنیه مسئول نابودی این کتابخانه یا لااقل قسمتی از آن باشد.3
-----------------------
1- فهرست ابن ندیم، ص347
2- جعفریان،رسول ، تاریخ سیاسی اسلام، ج1، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374ش، ص252
3- نهرو، جواهر لعل ، نگاهی به تاریخ جهان، ج1، محمود تفضلی، ص324
" فیلیپ حتی" نیز در کتاب خود این تهمت ناروا را اینطور رد می کند:" بنا بر یکی از روایات، عمروعاص به فرمان خلیفه شش ماه تمام حمامهای شهر را از کتب کتابخانه اسکندریه می سوزانیده است، اما این از آن قصه هاست که از لحاظ داستان بسیار دلکش، و از نظر تاریخ غیر قابل قبول است زیرا کتابخانه بزرگ بطلمیوسیان در 48 سال قبل از میلاد بدست ژول سزار سوخته شد، و کتابخانه دیگری که پیوسته به نام کتابخانه دختر از آن یاد می کنند، نیز در حدود سال 389 میلادی به فرمان امپراطور تیودوسیوس ویران شد. ظاهراً نخستین کسی که این قصه را روایت کرده عبداللطیف بغدادی است که در حدود سال 629 وفات یافته است. اما چرا چنین گفته؟ ما در این باب چیزی نمی دانیم، معذالک مورخان بعد روایت او را نقل کرده و از خود نیز بر آن چیزی افزوده اند".1
نام بسیاری از کتابهای عهد ساسانی در کتابها مانده است که نام و نشانی از آنها باقی نیست. حتی ترجمه های آنها نیز که در اوایل عهد عباسی شده است از میان رفته است. پیداست که محیط مسلمانی برای وجود و بقای چنین کتابها مناسب نبوده است و سبب نابودی آن کتابها نیز همین است.
باری از همه قراین پیداست که در حمله عرب بسیاری از کتابهای ایرانیان، از میان رفته است. گفته اند که وقتی سعد بن ابی وقاص بر مدائن دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر بن خطاب نوشت و در باب این کتابها دستوری خواست. عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابها هست، سبب راهنمایی است خداوند برای ما قرآن فرستاده است که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آن کتابها ز مایه گمراهی نیست، خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آن همه کتابها را در آب یا آتش افکندند. درست است که این خبر در کتابهای کهنه قرنهای اول اسلامی نیامده است و به همین جهت بعضی از محقّقان در صحّت آن دچار تردید گشته اند، اما مشکل می توان تصور کرد که اعراب، با کتابهای مجوس، رفتاری بهتر از این کرده باشند. 2
از این قبیل روایات و اشارات بسیار است که عرب نتوانست وتعمدی نیز نداشت که زبان مردم را تغییر دهد و حکایت سوختن کتب فارسی نیز نزد حقیر تا امروز محقق نشده است اما خود مردم ایران برای فهم کردن قرآن و خواندن نماز اگر می توانستند عربی می خواندند و نیز دبیران و کسانی که قصد خدمت سلطان داشتند این زبان را می آموختند.3
1- حتی،فلیپ ، تاریخ عرب، ج1، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، آگاه، 1366ش، ص213
2- زرین کوب، عبدالحسین ،دوقرن سکوت، تهران، سخن، 1378ش، ص117-118
3- بهار ، محمد تقی ،( ملک الشعراء)، سبک شناسی، ج1، تهران، امیرکبیر، 1375ش، ص232
شهید مطهری در پاسخ به مجله (( تندرست )) که صرفا یک مجله پزشکی است به نویسنده مقاله ای تحت عنوان کتابسوزی در ایران اینچنین پاسخ میدهند
اولا بعداز دوره ی یونان وقبل از تأسیس دانشگاه جندی شاپور در ایران دانشگاه عظیم اسکندریه بوده که با دانشگاه جندی شاپور طرف قیاس نبوده است
ثانیا دانشگاه جندی شاپور که بیشتر یک مرکز پزشکی بوده وکوچکترین آسیبی از ناحیه ی اعراب فاتح ندید وبه حیات خود تا قرن سوم وچهارم هجری ادامه داد .
ثالثا دانشگاه جندی شاپور را علمای مسیحی که از لحاظ مذهب ونژاد به حوزه ی روم ( انطاکیه ) وابستگی داشتند اداره می کردند . روح این دانشگاه مسیحی رومی بود نه زردشتی ایرانی.
رابعا این پزشک محترم که مانند عده ای دیگر طوطی وار می گویند (( فاتحین عرب کتابخانه ی ملی ما را آتش زدند وتمام تأسیسات علمی ما را بر باد دادند ))، بهتر بود تعیین می فرمودند که آن کتابخانه ملی کجا بوده ؟ در همدان بوده ؟ در اصفهان بوده ؟ در شیراز بوده ؟ در آذربایجان بوده ؟ در نیشابور بوده ؟ در تیسفون بوده ؟ در آسمان بوده ؟ در زیر زمین بوده ؟ در کجا بوده است ؟ چگونه است که ایشان وکسانی دیگر مانند ایشان که این جمله ها را تکرار می فرمایندد، از کتابخانه ای ملی که به آتش کشیده شد اطلاع دارند اما از محل آن اطلاع ندارند؟
نه تنها در هیچ مدرکی چنین مطلبی ذکر نشده وبا وجود اینکه جزئیات حوادث فتوحات اسلامی در ایران وروم ضبط شده نامی از کتابخانه ای در ایران اعم از اینکه به آتش کشیده شده باشد ویا به آتش کشیده نشده باشد در هیچ مدرک تاریخی وجود ندارد ، بلکه مدارک خلاف آن را ثابت می کند ، مدارک می گویند که در حوزه ی زردشتی علاقه ای به علم وکتابت نبوده است.1
بدبختی بزرگ که در افنای کتب پارسی و عربی پیش آمد فتنه مغول و افغان و از آنها بدتر تعصب خشک شیعه و سنی بود که می توان گفت هر چه از شر تاتار محفوظ ماند در آتش تعصب شیعه و سنی سوخت و از میان رفت.
ازبکها نیز در قرن دهم و یازدهم از خراسان و هرات کتاب بسیاری بغارت بردند که قسمتی از آنها باید در کتابخانه لنین گراد موجود باشد و شاید بعضی را نیز بدهلی برده باشند.2
-------------------------
1- مطهری ، مرتضی ، خدمات متقابل اسلام وایران ،انتشارات صدرا ایران ، 1357 ،ص 268-270
2- بهار ، محمد تقی ،( ملک الشعراء)، سبک شناسی، ج1، تهران، امیرکبیر، 1375ش، ص300
دانش آموختن عرب و مسلمانان
اسلام بر خلاف آنهائیکه خیال می کردند: دانش و فرهنگ فقط بایستی در اختیار گروه خاصی باشد، تنها اشراف زادگان و فرزندان ثروتمندان می توانند از نعمت سواد و دانش برخوردار شوند، اما فرزندان بینوایان و طبقات دیگر، حق تعلیم و تربیت ندارند، صریحا اعلام می کند، که "طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه" یعنی تحصیل دانش بر هر فرد مسلمانی، خواه زن و خواه مرد واجب است.1
جنبش فرهنگی عظیمی که اسلام به وجود آورده آنچنان واضح و آشکار است که تمام تاریخ نویسان اسلامی و غیر اسلامی، بدان اعتراف کرده و درباره آن داد سخن داده اند. از آن جمله دکتر"گوستاو لوبون" فرانسوی در کتاب" تمدن اسلام و عرب" می نویسد: " جدیتی که مسلمانان در فراگرفتن علوم، از خودنشان دادند، حقیقتا حیرت انگیز است. آنها هروقت، شهری را می گرفتند، اولین اقدامشان بناء مسجد و آموزشگاه بوده است".2
و عوامل دیگر، موجب گردید که مسلمین در علم تاریخ و سیره و مغازی پیشرفت فوق العاده و چشمگیری بنمایند و کتابهای نفیس و ارزنده ای در این زمینه تألیف کرده به جهان دانش عرضه کنند که طبق آماریکه حاجی خلیفه مؤلف کتاب ارزشمند «کشف الظنون» که در قرن یازدهم می زیسته ارائه داده میان 18500 کتابی که مسلمین تا آن قرن نوشته اند. 1300 جلد آن مربوط به تاریخ بوده که برخی از آنها تا هشتاد مجلد بوده است.3
آفتاب عرب بر مغرب زمین می تابد تألیف زیگرید هونکه و غیر ذالک. هونکه می گوید: " عرب دانشها را فقط اقتباس و تقلید نکرده است، چنانچه آلات و ابزار علمی را بدون تحقیق و مناقشه مورد استفاده قرار نداده است. آنان از آغاز کارشان دنیا را به جهت آزادی در انتخاب موضوعات برای تحقیق و شجاعت علمی مبهوت ساختند".4
1- مجلسی،محمد باقر ، بحارالانوار، ج1، بیروت داراحیاء التراث العربی، 1403ق، ص177
2- لوبون، گوستاو ،تمدن اسلام و عرب، ترجمه سید هاشم حسینی، تهران، کتابچی، 1354ش، ص557-558
3- همو ، ص583 ، جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ج3، ص142
4- جعفری، محمد تقی ، علم از دیدگاه اسلام، تهران، انتشارات روابط عمومی سازمان پؤوهشهای علمی و صنعتی ایران، 1360ش، ص19
هونکه می گوید:" اولین کسی که به خطای جالینوس در مسئله دوران خون متوجه شده است، نه سارویت ایتالایی است و نه هاروی انگلیسی، بلکه مردیست عربی اصیل( از مسلمانان) که در قرن 13 میلادی زندگی کرده است. این شخص ابن نفیس است که در تاریخ انسانی و تاریخ پزشکی چنین کشفی را نموده اسد سال پیش ازهاروی و سیصدسال پیش از سارویت، و گفته شده است: نظیر او در روی زمین دیده نشده است".1
پی یر روسو می گوید:" سه قرن از رحلت پیامبر اسلام نگذشته که شهر قرطبه دارای یک میلیون جمعیت، هشتاد مدرسه عمومی( تقریبا دانشکده به اصطلاح امروزی) و کتابخانه ای شامل ششصد هزار مجلد کتاب، و زبان عربی علمی جهان شده بود."( تاریخ علوم پی یر روسو ترجمه آقای حسن صفاری از ص 118 تا ص120 مطالعه شود.)2 اسلام، افراد و قبایل گوناگون راکه آداب و انساب مختلف داشتند در یک نوع برادری جهانی بهم پیوست و با این همه هیچ کس را مسؤول کردار دیگری ندانست و حس مسؤولیت فردی را در اخلاق خویش اساس معتبر شمرد. نه فقط برای اعراب، بلکه برای بسیاری از اقوام و نژادهائی که سرزمین آنها بدست مسلمین فتح شد، اسلام میزانهای تازه اخلاقی و تربیتی آورد که آنها تا آن هنگام نمی شناختند.3 چنانکه کارل بکر می گوید، آنچه را قرون وسطی می خوانیم از از بسیاری جهات- اگرنه از همه حیث- چیز دیگری نیست جز شرقی مآب شدن غرب این نفوذ از حدود سال 800 میلادی آغاز شد؛ همان وقت که به قول الوالد اشپنگر ورخ و فیلسوف اخیر آلمان« تمدن عربی مثل آفتابی از شهرهای جهانی شرقی بر فراز بلاد غرب گذر کرد.4 این حس اعجاب نسبت به فرهنگ و ادب مسلمین تاحدی بود که یک تن از پاپها "سیلوستر دوم" را نیز به آموختن زبان عربی واداشته بود. آشنائی با زبان عربی و فرهنگ اسلامی در ایتالیا و فرانسه تا حدی محرک و انگیزه آن نهضت عظیم علمی و فکری شد که بعدها رنسانس خوانده شد و همه اروپا را به جنب و جوش آورد. بدینگونه اروپا حتی رنسانس خود را تات حد قابل ملاحظه ای به مسلمین مدیون است.5
پالگراو مینویسد : در میان اهالی نجد مثل اهالی شفیلد وبیرمنگام ( دو شهر صنعتی انگلستان )معمار وصنعتگرانی پیدا می شوند که قابل ساختن آلات مکانیکی میباشند .در جای دیگر سیاح فوق مینویسد : اینکه عربستان از ممالک وحشیه معرفی شده برای این است که اکثر سیاحان از سواحل وسرحدات این کشور هیچ نتوانسته اند قدمی جلوتر گزارده از داخله آن معلوماتی بدست آورند.6
--------------------
1- جعفری، محمد تقی ، علم از دیدگاه اسلام، تهران، انتشارات روابط عمومی سازمان پؤوهشهای علمی و صنعتی ایران، 1360ش، ص 27
2- همو ، ص40
3- زرین کوب، عبدالحسین ، کارنامه اسلام، تهران، امیرکبیر، 1362ش، ص126 4- همو ، ص 167 5 - همو ، ص 174
6- لوبون، گوستاو ، تمدن اسلام وعرب ، ص ، 46
احترام عرب به فرهنگ وزبان دیگران
مسلمانان فاتح که در ابتدای نهضت اسلام عرب بودند ، برخلاف تاریخ نگاران اسطوره ساز ، احترام ویژه ای به زبان وفرهنگهای ملت مغلوب داشتند ، جزیه برای کسانیکه اسلام را نمی پذیرفتند ، ابتدا در مدینه ومکه مرسوم وخود عرب غیر مسلمان نیز موظف به پرداخت آن بود ، ودر حقیقت مقدار مالیاتی است که هم اکنون در همه جای دنیا مرسوم ومعمول است . درباره آزادی ادیان مرتضی مطهری درکتاب خدمات متقابل اسلام وایران می فرماید: عجیب این است که زرتشتیان در صدر اسلام که دوره سیادت سیاسی عرب است آزادی و احترام بیشتری داشته اند از دوره های متأخرتر که خود ایرانیان حکومت را بدست گرفته اند. هر اندازه که ایرانیان مسلمان می شدند اقلیت زرتشتی وضع نا مناسب تری پیدا می کرد و ایرانیان مسلمان از اعراب مسلمان تعصب بیشتری علیه زرتشتی گری ابراز می داشتند و ظاهراً همین تعصبات ایرانیان تازه مسلمان سبب شد که عده ای از زرتشتیان از ایران به هند مهجرت کردند و اقلیت پارسیان هند را تشکیل دادند.
اگر احیاء زبان فارسی به خاطر مبارزه با اسلام یا عرب یا زبان عربی می بود مردم ایران به جای این همه کتاب لغت و دستور زبان و قواعد فصاحت و بلاغت زبان عربی، کتابهای لغت و دستور زبان و قواعد فصاحت و بلاغت برای زبان فارسی می نوشتند، و یا لااقل از ترویج و تأیید و اشاعه زبان عربی خود دارای می کردند.1
طبق شواهد تاریخی، بنی العباس که از ریشه عرب و عرب نژاد بودند از خود ایرانی ها بیشتر زبان فارسی را ترویج می کردند.2
اگر آثار موجود را اعم از علمی ، ادبی ، تاریخی وغیره را از ظهور اسلام ببعد در ایران ، بررسی شود ، بدون شک در هیچ دوره ای از ادوار تاریخ ایران از زمان تأسیس اولین دولت تا آخرین روزگار دوره ساسانی ، چه از نظر کمّی وچه از نظر کیفی قابل قیاس نخواهد بود . واگر نوشته ای بجا مانده از ایران باستان حاوی مطلبی مفید باشید قطعا همانند قطره ای در دریاست . لذا برای مطالعه بیشتر درباره این موضوع لطفا به کتاب وزین وپرمحتوای سبک شناسی محمد تقی بهار مراجعه فرمایید. در جلد اول این کتاب می گوید: بوده اند کسانیکه نژاد وزبانشان عربی بوده است وبفارسی شعر گفته وچیز نوشته اند وخلیفه عباسی چنین بود ، و قبل از آنهم زنی شاعره از طایفه بنی کعب معروف به رابعه قصداری بنت کعب معاصر سامانیان بوده است که بفارسی شعر گفته است.3
-------------------
1-مطهری، مرتضی ، خدمات متقابل اسلام و ایران، ایران، انتشارات صدرا، 1357ش، ص 78-85
2- همو ، ص 90
3- بهار، محمد تقی ، ( ملک الشعراء)، سبک شناسی، ج1، تهران، امیرکبیر، 1375ش، ص257
اسطوره ی تازی ، أعراب یا عرب
بکار گیری واژه تازی در کتب تاریخی وادبی ایران تاکنون برای نگارنده هنوز معلوم نشده است ، ولی از آنجایکه در قرآن واژه أعراب قطعا به بادیه نشینان اطلاق شده ودراین دو آیه ذیل مورد نکوهش قرارگرفتند ،
در سوره توبه آیه 97﴿بادیه نشینان در کفر ونفاق از دیگران سخت ترند﴾ ودر سوره حجرات آیه 14 می فرماید: ﴿بادیه نشینان گفتند ایمان آوردیم بگو نیاوردید ولی بهتر است بگویید اسلام آوردیم﴾ بطور یقین با عرب متمدن شهر نشین ، تفاوت دارند . پس از لحاظ واژگانی أعراب به بادیه نشینان عرب وغیر عرب اطلاق میشود ، حال چرا لفظ أعراب بعنوان جمع عرب بکار می رود ؟ سئوالی است که باید پاسخ داده شود . بدون شک ، بکار گیری لفظ أعراب بجای عرب یا براساس بی سوادی وعدم توجّه به بار معنای واژه است یا براساس تعمّد وقصد اهانت باشد ، که با توجّه به ادعای فرهنگ غنی و دانش فراوان ،ظاهرا معنای دوم مورد نظر است ، که واقعا مایه تأسف است . سید جعفر شهیدی در کتاب تاریخ تحلیلی اسلام در باره واژه عرب وأعراب اینچنین می گوید : گویند واژه عرب مخصوص شهر نشین است وبیابان نشینان أعراب نام دارند یکی «عرب عربیّ » ویکی« أعراب أعرابی» است .1 که قطعا در کتب معروف لغت همانند« لسان العرب » ابن منظور وغیره اینچنین آمده است ، پس دلیل بکار گیری کلمه بیجای أعراب بجای جمع عرب که خود این کلمه جمع می باشد چیست ؟ اگر أعراب همان یاران پیامبر (ص ) باشند ، چرا قرآن در مذمت آنان سخن گفته است ؟ ضمنا درباره قرآن آمده عربی است نه أعرابی است ، واین تفاوت را خدا در قرآن بیان داشته ، ولی اصرار بعضی خود حکایت دیگری است ، بهرحال ایکاش اهانت فقط در همین حد می بود ، ولی متاسفانه در باره بدور بودن مناطق عرب نشین از هرگونه تمدن چه اسطوره های که ساخته وپرداخته نشد ، ولی محقق با انصاف وبا ایمان هم خوشبختانه داریم که باقلم خود غبار از اسطوره سازی زدوده اند ، از این میان دکترعلی اکبرفیاض در کتاب تاریخ اسلام می گوید : جنوب عربستان مهد قدیمترین تمدنهای شبه جزیره است . در این سرزمین که آب وهوای مساعدی داشته ودر امتداد شاهراه تجارت ومجاور دریا بوده است از هزار سال پیش از میلاد که حد اطلاعات فعلی ماست ، مردمی می زیسته اند شهر نشین ومتمدن ، دارای نظام اجتماعی. 2
-----------------
1- شهیدی، سید جعفر ، تاریخ تحلیلی اسلام ، نشر دانشگاهی تهران سال 1382ص3
2- فیاض ، علی اکبر ، تاریخ اسلام ،انتشارات دانشگاه تهران 1376 ص18
در این زمینه گساولوبون به نقل از هرودوت می گوید:
تقریبا در چهار صد سال قبل از میلاد هرودوت یمن را از ثروت خیز ترین ممالک دنیا شمرده مینویسد در مآرب ، یعنی سبای توریة ، قصور عالیه ای وجود داشته که دروازه ها وطاقهای آن از طلا زینت یافته ودر داخل آن قصور، ظروف واوانی از طلا ونقره ونیز سریرهایی برای خواب از فلزهای قیمتی موجود بودند .
استرابون نظیر آن را بیان نمود واز آرتمیدور نقل می کند که مآرب یکی از شهرهای حیرت انگیز دنیا بوده است ، سقوف ودیوارهای قصور سلطنتی آن از طلا وعاج ودانه های قیمتی تزیین یافته مبل واثاثیه آن با بهترین طرزی ساخته شده نهایت درجه زیبا وقشنگ بودند.
از بیان اراتستن ظاهر می شود که این عمارات با عمارات مصر مشابه بوده وصنعتی که در چوب بکار برده میشد نظیر همان صنعتی بوده است که در ابنیه مصریان بکار میرفت 1
کسانیکه در باره برتری نژادی سخن گفته اند ، بدون شک آدمهای انسانمای هستند ، که فقط پوست وشکل آدمی دارند ، وبنابر تعبیر قرآن از هرچهار پایی گمراه ترند ، برتری نژادی از هر قوم وهرملت تحت هرعنوانی مردود وهیچ توجیه علمی ومنطقی ندارد ، وبدترین احساسی است که آدمی نسبت به هم نوع خود دارد، توسّل جستن از تاریخ جهت روشن شدن حقایق خوب است ، ولی ماندن در تاریخ بدون عبرت آموزی ، ارتجاع وواپس گرایی است ، کسانیکه قصد دارند تقسیم بندی نژادی را بر اساس ، رنگ پوست ، زبان ، ملیت وغیره بدون اینکه نژادی را بر نژاد دیگر ترجیح دهند ره به خطا نرفته اند ، چرا که خدا نیز درآیه 13 سوره حجرات می فرماید :﴿ وشمارا تیره ها وقبیله ها قرار دادیم تایکدیگر را بشناسید﴾ یاشبیه فرمایش قرآن گفته ای منسوب به پیامبر (ص) است که می فرماید : همه شما (مردم) از آدم وحوا وآدم وحوا از خاکند ، به بنظر نگارنده این گفته باید مبنای جهانی پیدا کند ، وسروده سعدی شاعر نامدار( بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند ) متضمن هم حدیث است ،
----------------
1- لوبون ، گوستاو ، تمدن اسلام وعرب ، ص 106
تاریخ عرب در ایران
تاریخ عرب در ایران، به بیش از دوره هخامنشی برمی گردد ، واز دیرباز ابواب جمعی ایران بحساب می آمدند، درهمه جنگهایی که در طول تاریخ علیه ایران شکل می گرفت ، در کنار لشکرایران شرکت جسته وهمواره مدافع وطن بودند ، دوست فاضلم جناب دکتر کورش صالحی در این باره می گوید: ایرانیان عرب و فارس تصمیم به یک مقاومت جدی تا پای مرگ گرفته بودند. خالد با فتح عین التمر برای نبرد با قبایل عرب ایرانی راهی شد که برای دفاع از خود در دومه، گرد هم آمده بودند1 در جنگ اخیر باعراق ، آمار شهدا وجانبازان در شهر های عرب نشین ایران بهترین دلیل بر این ادعاست ، آمار دانشمندان وافاضل این قوم که خدمات ارزنده ای به این سرزمین نمودند بیش از تصور است ، ولی متاسفانه از سوی بعضی جاهلان متعصب همیشه مورد بی مهری قرار گرفته ومیگیرند . دراین باره دکتر علی الطایی در کتاب بحران هویت قومی در ایران می گوید : برخلاف تصور ناآگاهان ومتعصبان ، مردم عرب خوزستان «مهمان » نورسیده وناخوانده ای نیستند ، بلکه خود صاحبخانه ای دیرپایند واز یک دید «میزبان » وتا باده در خم است همینجا نشسته اند 2 یکی از مواردی که به جهل یا تعمّد ، در باره عرب ایران گفته می شود ، لفظ عرب زبان است که در ورای این تسمیه نابجا هدفی جز تشکیک در اصالت وبی هویتی مستفاد نمی شود . واصرار به این لفظ بی اعتبار فقط وفقط ناراحتی وخشم این قوم را برمی انگیزد وهیچ فایده ای ندارد که بقول دکتر علی الطایی : از ساده لوحی است که تصور شود« بیشترین ستمی» که بر من رفته این است که مرا " عرب زبان" خوانده اند در حالی که من خود را از" از بیخ و بن عرب" می دانم! در اینجا باید تأکید کنم که اولاً: ایکاش تنها ستمی که بر من رفته همین یکی بوده است.3 البته لازم به ذکراست هدف از برسمیّت شناختن عربیت این قوم ، برتری نژادی یا تفکیک وجدایی از ملت بزرگ ایران عزیز نیست ، اتفاقا تنوع قومی از اقوام مختلفی چون ترک ،ترکمن ،لر ، کرد ، بلوچ ، فارس وعرب وغیره.. مزیّت وزیبایی این کهن دیار است ، به شرطی که همگان در ایجاد وحدت وبرادری واقعی وعملی قدمی مثبت بردارند ، در این زمینه باز دکتر علی الطایی می گوید : هر فرد انسانی در مبدأ و منشأ خود "عرب" یا "عجم" با اراده خود به دنیا نمی آید.4ضمنا شناختن جمعیت عرب در ایران باعث می شود ، قضاوتهای ما در بکار گیری الفاظ عرب یا اعراب دقیق تر وحساب شده ترخواهد شد. جهت اطلاع در کتاب ( پژوهشی در شناخت ایل ها وطایفه های عشایری خراسان و....) نویسنده سید علی میر نیا انتشارات نسل دانش چاپ اول 1369 تهران از صفحه 151 تا 163 در بخش سوم کتاب 21 طایفه عرب آن هم فقط در خراسان نام می برد.
----------
1- صالحی، کوروش ، در سراشیب سقوط، مشهد، ایران آزاد، 1378ش، ص126- 127
2- الطایی، علی ، بحران هویت قومی در ایران ، نشرشادگان سال1378 تهران ص 239، 3 - همو ، ص 235 4- همو ، ص44
ایکاش بتوانیم با تقویت فرهنگ وپیشرفت مدنی در همه نقاط ایران عزیز ، شاهد تقسیم بندی جاهلانه وبر رحمانه شهروند درجه یک ودو و.... نباشیم ، هیچ احدی در هر لباسی این حق را ندارد ملتی را براساس قوم یا زبان درجه بندی کرده ، که منجر به نوعی امتیاز دهی وبرتری قومی بر قومی دیگر کند ، وصلاحیت افراد فقط وفقط براساس توانایی وصداقت در عمل باشد ، ولازمه رسیدن به این قلّه رفیع انسانی ، عدالت ، محبّت و ایمان به همه ی ارزشهای الهی وانسانی است .
وامّا حکایت ما با دانشکده الهیّات دانشگاه فردوسی
یکی از دلایل نگاشتن این دیباچه ، وبه کتاب درآوردن رساله کارشناسی ارشدتاریخ تمدن «جغرفیا ، تاریخ ومشاهیر عسکر مکرم » فرزندم در مرحله نخست ، مقابله با آنچه که به نام سطح علمی این رساله قضاوت شده ، ومنطق ایجاب می کرد که در معرض قضاوت تاریخی اساتید این فن وصاحب نظران ، ودانشجویان این رشته قرار بگیرد . چرا که یکی از ستم هایکه بر نگارنده رساله رفته است ، قضاوت آمیخته به حب وبغض واختلافات درون گروه تاریخ تمدن آن دانشکده است ، که متأسفانه باعث شد این رساله با درجه قابل قبول پذیرفته شود . وامکان هیچ گونه پیگیری برای یافتن جوابی برای سئوالاتی از قبیل ، مگر این رساله زیر نظر استاد راهنما تدوین نشده ؟ آیا در نگاشتن وبهربرداری از منابع قصوری اتفاق افتاده ؟ آیا همانند بعضی از رساله ها دست به دست گشته وآماده تهیه شده ؟ آیا موضوع آن مورد تایید نبوده ؟ آیا اشکالی از لحاظ ساختاری وتنظیم داشته ؟ آیا دانشجو را سه سال در دفاع نگه داشتن چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ آیا بازی با حیثیت دانشجو وخانواده ایشان که جزیی از نظام آموزشی ومدرس همین رشته بوده وهستند ،درجهت ارتقاء سطح آموزشی کشور به حساب می آید ؟ متاسفانه چاره ای جز سکوت نبود ولی بقول میشل فوکو : همیشه « سکوت » نشانه تایید حرف مقابل نیست گاهی نشانه قطع امید از سطح شعور اوست . مسولین محترم هم مثل ما چاره ای جز سکوت نداشتند .
وحکایت ما با آنها حکایت آن مرد ستم دیده ای که نزد سلطان رفت واز دست کارگزاران شکایت نمود ، سلطان که تظلّم آن مرد را شنید آشفته شد و کارگزاران ظالم خویش را نفرین کرد ، شاکی شگفت زده رو به سلطان کرد وگفت : تصدّقت گردم اگر به نفرین کردن حقّ من باز گردانده شود ، پیش مادرم می روم که ایشان بیشتر از حضرتعالی نفرین یاد دارد .البته لازم به ذکراست که هیچگاه اعتبار وجایگاه علمی افراد به نمره نبوده ونخواهد بود ، چرا که روشن فکر ترین وپر آوازه ترین شخصیّت تاریخ معاصر ایران ، یعنی دکتر علی شریعتی طبق فرمایش همسر گرامی ایشان خانم دکتر پوران شریعت رضوی در کتاب ( طرحی از یک زندگی ) صفحه 68 می گوید : درجه دکترای علی که بعدها به اخذ آن نائل شد Passable یعنی: قابل قبول بود . پس برای روشن شدن ما وقع ، لازم شد که این مرقومه نگاشته شود ، ونه خود ونه فرزندانم هیچگاه نه شکوائیه پیش کس بردیم ونه دست ترحم بسوی کسی دراز کردیم که بقول شاعر توانای فلسطینی محمود درویش در قصیده ی کارت شناسایی می گوید :
در ابتدای صفحه بنویس
من با مردم دشمنی نمی کنم
وبه هیچ کس یورش نمی برم
ولی هرگاه گشنه بمانم
گوشت غاصبم را می خورم
دفتر ولباس بچه هایم را از سنگ می سازم
هیچگاه منتظر صدقه درگاهت نمی شوم
وهیچگاه خودم را در برابرت کوچک نمی کنم
پدر بزرگم کشاورز ساده ای بود
او به من آموخت عظمت خورشید را
قبل از خواندن کتاب را
یا بقول ارنست همینگوی داستان نویس معروف امریکایی می گوید : نیازی نیست انسانهارا امتحان کنید کمی صبر کنید خودشان امتحانشان را پس می دهند . ومتاسفانه محیط آموزشی وقتی که به انواع تعصّب از سوی بارزترین الگوی جامعه آلوده شود ، نفرت ، تعصّب ، بی عدالتی وانواع رذائل در جامعه شکل می گیرد، وهیچ خیانتی فراتر از آن نیست . مرحله بعدی برای نگاشتن این دیباچه ، موارد ذیل است . اولاً بحث اجمالی پیرامون تاریخ وبهره برداری از منابع بی نظیر تاریخی ومقایسه نویسندگان بهرمند از معرفت وانصاف با اسطوره سازان دروغ پرداز برای خواننده مهیا شود. ثانیاً بحثهای چالش برانگیز تاریخی که باعث نوعی تردید شود برای رسیدن به واقعیتهای نسبی در تاریخ کمک شایانی به خواننده می کند . ثالثاً نویسندگان تاریخ ازمنه دور ، هیچگاه تصوّر روشن وواضحی از دنیای پیشرفته امروزی ما نداشته واغلب براساس شنیده ها می نوشتند ، وگاهی از سلطان صله دریافت می کردند ، بنابراین اغلب مطالب مخدوش ، بی اساس وکاملا وارونه است . لذا نگارنده نه به دفاع از قومی وسرزمینی که قطعاً به دفاع همچو منی نیازمند نیستند ، چراکه شایسته تر آن است که از وطن خویش ایران عزیزم دفاع کنم ، که در طول زندگی ام جز برای آن فکر نکرده ونمی کنم . ولی همیشه در فکر اصلاح آنچه که تاکنون به غلط در تاریخ باعث آشفتگی برای خیلی از هموطنانم گشته وعقده هایی ایجاد کرده ، در حد خود گام برداشته وبرمیدارم ، چراکه خوب می دانم اسطوره سازان باعث این نفرت بی جا شده اند . در قرن اخیر کشور آلمان نازی ، بدترین بدبختی را برای دنیا به ارمغان آورد ، همزمان ایتالیا در دوره فاشیستها ،هم همینطور ، متحدین ومتفقین دو جبهه ای بودند که دنیا را تبدیل به ویرانه کردند، ولی اکنون ودر مدت بسیار کمی همه چیز فراموش شده وامروزه آلمان جامعه مدنی است که بعضی از کشورها آنرا الگو قرار می دهند، در زمانی نه چندان دور حملات متفقین به ایران درزمان پدران و پدربزرگان ما وحتی جنگ اخیر بین ایران و عراق در زمان ما اتفاق افتاده ، وزمانی نسبتا دورتر حملات افغانها ، ترکهای عثمانی ، ومغولها به ایران عزیز ، چرا توسط اسطوره سازان به دست فراموشی سپرده شده وفتوحات اسلامی ، ناجوانمردانه حمله اعراب گفته می شود ؟ آیا وقت آن نرسیده که همه عقده های تاریخی را فراموش کنیم ، ونسل جدید بی گناه را بجرم ما وقع گذشته ، به غضب خود نسوزانیم ، وبه دنیا ونوع بشر با اندیشه ای پاک ومهر ومحبّت بنگیریم . در پایان این سروده راکه عاری از هرگونه واژگان غیر فارسی است به همه ی هموطنان شرافتمند تقدیم می نمایم .
ایران مـــــن ایران مــــــن کاشـــــانه ی جــــانان من
ای ســـــرزمیــــن جاودان ای گـــل ستـــان جان من
ای مــــرز وبــــوم پر گهر ای خــــانه ی نیـــکان من
من زنده ام چـون زنده ای لبخنـــــد تو درمــــان من
ای فــــر جــــــاویدان تو برتــــارک کیـــــهان من
نـــــام آوران دانــش ات مهــــر ومـه وکیـــوان من
ای خاک پاکت مهر جان چون سورمه برچشمان من
روشــن زتو جـــان ودلم ای اخــــــتر تـــــابان من
سویت چو خیزد دشمنت خــــیزم خود وپوران من
خون وتنــــــم از بهر تو پا وســـــــر ودستان من
در راه توجــــان داده اند یاران جـــــــاویـدان من
جان دررهت بی ارزش است این گفتــــه ی یاران من
کوشـــش کنم با جان ودل ای خــــاک آبادان من
تا اوج گیـــــــــتی سرنهی در دانـش ای ایـران من
بهمن ماه 1395 حبیب جمیل زاده
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۶ ساعت 10:56 توسط حبيب جميل زاده
|