به نام خداوند مهر وعشق

دوست داشتن برتر از عشق نیست

متنی که ذیلا مطالعه می کنید پاسخ به مقاله ای  از کتاب هبوط در کویربقلم اندیشمند نام آشنا زنده یاد دکترعلی شریعتی است

برای اینکه درست  قضاوت کنیم ، ابتداء به  بار معنایی واژگان  نظری  بیفکنیم .

حُبّ یعنی دوست داشتن وبار معنایی مادی ومعنوی دارد قرآن می فرماید: ( وتحبّون المال حبّا جمّا ) ومال وثروت را بسیار دوست دارید آیه 20 سوره فجر، در این آیه دوست داشتن بار مادی دارد مثل دوست داشتن خیلی چیزها که مادی هستند اما حُبّ بار معنایی معنوی هم دارد قرآن می فرماید : ( والذین آمنوا اشدُّ حبّا للّه) اما آنها که ایمان دارند عشقشان به خدا از مشرکان نسبت به معبودشان شدید تر است  آیه 165 سوره بقره  .

لذا بار معنایی حُبّ وعشق متفاوت است ، جهت اثبات بار معنایی واژگان به چند واژه هم خانواده حُبّ وعشق دقّت کنیم .

 در قرآن هیچگاه واژه عشق بکار نرفته ، ولی واژه حُبّ در دو  مفهوم مادی ومعنویی بکار رفته است ، گویند در حدیث قُدسی واژه عشق بکار رفته است ، بهرحال به واژگانی که می تواند به بحث ما کمک کند اشاره می کنیم

عشق به معنای دلدادگی ، خاطر خواهی وعشیق به معنای عاشق ومعشوق است این واژه از عشقه گیاهی است دارای ساقه نازک وبرگ درشت از درخت بالا می رود وبه آن می چسبد گرفته شده ومعانی زیادی دارد. که

می توانیم به بعضی از آنها اشاره کنیم . غَرام به معنی شیفتگی  وعشق خانمانسوز که عموما همراه با عذاب است

هِیام یعنی دلباخته شدن ،عشق دیوانه اش کرد ، شیفته ، خاطرخواه ، سرگردان معشوق شدن

شوق یعنی پرزدن وکنده شدن دل در هوای کسی ، یا مثلا شغف به معنی عشق سوزان ، عشق آتشین ولی ودّ ومودّت به معنی دوست داشتن وعلاقه پیدا کردن که قطعا بار معنایی معنوی دارد در این زمینه قرآن در آیه 21 سوره روم ( وجعل بینکم مودّه ورحمه ) ودرمیانتان مودّت ورحمت قرار داد « منظور بین زوجین »

واژه غاوی داریم که به معنی مطیع هوای نفس واسیر شهوت که بار معنایی دوست داشتن از نوع  احساس جنسی است .

لذا اگر به بار معنایی این واژگان به دقت توجّه کنیم در خواهیم یافت که واژه عشق معانی مختلفی دارد ، که در مقاله دکتر شریعتی بطور مبهم بیان شده ودوست داشتن نیز به بار معنایی مادی یا معنوی آن اشاره نشده است ، وکاربرد رایج آن در بین مردم دلیل برتعبیر واقعی آن نمی باشد ، بنابراین بکارگیری واژه عشق در امور مادی تعبیری عامیانه ونادرست است ، مثلا کسی بگوید من عاشق آناناسم یا من عاشق پیتزا هستم ، قطعا بار معنایی عشق را نفهمیده است ، چرا که عشق به انسان  در امور عاطفی واحساسی ودر وجه معنویی آن عشق به خالق وامور ماورایی است

دوست داشتن نیز وجه مادی شامل اموال واشیاء ووجه معنویی آن دوست داشتن زن وفرزند ووطن که قطعا براساس انتساب ومالکیت بوجود می آید ، در حالیکه عشق به معشوق بدون هیچ گونه انتسابی شکل میگیرد وفقط بر اثر غلیان احساس وعواطف است که عاشق جان خود را به سهولت در ره معشوق تقدیم می کند وگاهی چنان در او فناء می شود که به خاطر رضایت معشوق دست از اهل ودیار شستن  که هیچ بلکه از اعتقاد واندیشه و آبروی خود نیز می گذرد ، حکایت شیخ صنعان در منطق الطیر عطار نیشابوری می تواند مثل گونه ی این سخن باشد .  وداستان لیلی ومجنون در جهان زبان زد خاص وعام است.

دکتر در مقاله خود اشاره می کند : عشق یک جوشش کور است وپیوندی از سرنابینایی ، اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه واز روی بصرت وزلال.

اگر عشق به انسان مد نظر باشد بدون شک عارض می شود وجنس دوست داشتن با عشق متفاوت است ، هر دو دوست داشتن ولی عشق دوست داشتنی فراتر و نوعی دیگر است ، عشق سوزان است وآتشین واغلب بی وصال درحالیکه دوست داشتن وصال وارتباط است ، اغلب انسانها دوست میدارند ولی بعضی آدمها عاشق می شوند ، دوست داشتن آموختنی است ولی عشق آموختنی نیست ، پس چگونه این دو مقوله ی جدا از هم به قیاس گذاشته می شوند ؟

دکتر از شوپنهاور نقل می کند : شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزایید ، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید .

من خیلی تعجب نمی کنم چونکه اساسا مقایسه دو واژه با بار معنایی متفاوت حتما نویسنده  مقاله را به بیراهه کشانده وادله آن نامتجانس است .

جناب شوپنهاور عشق را با نگاه کاملا جنسی تفسیر می کند وقتی از گذشت زمان سخن می گوید قطعا از خط وخال ولب ابرو وصورت زیبا را مایه ی عشق می داند ، درحالیکه لیلی از نظر سلطان وقت که به مجنون خورده می گیرد ومی گوید لیلی تو این است ؟ حتی به کنیزان بارگاه من هم نمی رسد  ، ولی مجنون در جواب می گوید :

اگر در دیده ی مجنون نشینی        به غیر از خوبی لیلی نبینی

تمایل عاشق به معشوقه خود ، هرگز شکل ظاهری وصورت زیبا نیست وقطعا در عشق سن وسال نیز نقش اساسی ندارد ، عاشقان الزاما زیبارو نیستند که چه بسا از رعیّت ، عاشق دختران پادشاهان وبرعکس می شوند که در طول تاریخ نمونه های زیادی وجو دارند وذکر نامشان در این مقال نمی گنجد .

دکتر می گوید : عشق جوششی یک جانبه است ، به معشوق نمی اندیشد که کیست ؟

بعید می دانم بدون معشوقی مشخّص عشقی بوجود آید ، عاشق نسبت به معشوقه چنان گرفتار می شود ودرباره آن روزها وشبها به فکر می افتد واتفاقا به غیر از معشوقه به هیچ چیز  دیگری نمی اندیشد  وتمام احساس وذهنش مملو از یاد محبوب خویش است که گاهی قدرت کتمان این عشق از او سلب می شود ورسوای خاص وعام می شود ، پس چگونه به معشوق نمی اندیشد که کیست ؟

دکتر می فرماید : عشق جنون است

من با این جمله موافقم ، اگر عشق جنون وفنا نبود عشق نیست ، وکسی معنی این دو را بخوبی درک می کند که در زندگی خویش عاشق ومجنون شده باشد .

مشهد مقدّس : حبیب جمیل زاده  8/10/99